یا رب بلا بگردان
میسوزم از فِراقت روی از جَفا بگردانهجران بلایِ ما شد، یا رب بلا بگردان
مَه جلوه مینماید بر سبز خِنگِ گَردونتا او به سر درآید، بر رَخش پا بگردان
مَرغول را بَرافشان یعنی به رَغمِ سنبلگِردِ چمن بُخوری همچون صبا بگردان
یغمایِ عقل و دین را بیرون خرام سرمستدر سر کلاه بِشکن در بَر قَبا بگردان
ای نورِ چشمِ مستان در عینِ انتظارمچنگِ حزین و جامی بِنواز یا بگردان
دوران همینویسد بر عارضش خطی خوشیا رب نوشتهٔ بد از یارِ ما بگردان
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قَدَر نیستگر نیستت رضایی حُکمِ قضا بگردان
تأمل روانشناختی
«میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان / هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان» دعای کسی است که در هجران میسوزد. و «حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست / گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان» میگوید یا بپذیر، یا تغییرش بده؛ ماندن در نارضایتی بیعمل، رنج را دوام میدهد.
پرسشی برای امشب
در موقعیتی که ناراضی هستی، آیا «میپذیری» یا «تغییرش میدهی»؟ یا فقط در میانه ماندهای؟


