سرانجام چه خواهد بودن
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد؟ که ایام نماندگو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن؟
مرغ کمحوصله را گو غم خود خور که بر اورحمِ آن کس که نهد دام چه خواهد بودن؟
باده خور غم مخور و پند مقلد منیوشاعتبار سخن عام چه خواهد بودن؟
دسترنج تو همان به که شود صرف به کامدانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن؟
پیر میخانه همیخواند معمایی دوشاز خط جام، که فرجام چه خواهد بودن؟
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزلتا جزای من بدنام چه خواهد بودن
تأمل روانشناختی
ردیف «چه خواهد بودن» این غزل، تکرار پرسش درباره آینده است. حافظ پاسخ میدهد: «غم دل چند توان خورد که ایام نماند». نگرانی برای سرانجام، اگر از کنترل خارج شود، لحظه حال را میدزدد. «اعتبار سخن عام چه خواهد بودن» هم میگوید حرف مردم ارزش آن را ندارد که زندگی را بر اساسش بچینیم.
پرسشی برای امشب
چقدر از امروزت را صرف «سرانجام چه خواهد بودن» میکنی؟


