دولت، دیدار یار است
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدندر کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکناز دوستان جانی، مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان، چون غنچه با دلِ تنگوآنجا به نیکنامی، پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل، راز نهفته گفتنگه سِرّ عشقبازی، از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار، اول ز دست مگذارکآخر ملول گردی، از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزلچون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ، از یاد شاه یحیییا رب به یادش آور، درویش پروریدن
تأمل روانشناختی
«دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن» تعریف حافظ از ثروت است. و «فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل / چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن» یادآوری تکاندهندهای است که فرصت با عزیزان بودن محدود است. «از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن / از دوستان جانی مشکل توان بریدن» عمق پیوند دوستی را نشان میدهد.
پرسشی برای امشب
با کدام عزیز، «فرصت صحبت» را غنیمت نشمردهای؟ این هفته کی میبینیاش؟


