دیار حسن
ای روی ماهمنظر تو نوبهار حُسنخال و خط تو مرکز حُسن و مدار حُسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سِحردر زلف بیقرار تو پیدا قرار حُسن
ماهی نتافت همچو تو از برج نیکوییسروی نخاست چون قَدَت از جویبار حُسن
خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبریفرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن
از دام زلف و دانهٔ خال تو در جهانیک مرغِ دل نماند نگشته شکار حُسن
دائم به لطف دایهٔ طبع از میانِ جانمیپرورَد به ناز، تو را در کنار حُسن
گِرد لبَت بنفشه از آن تازه و تر استکآب حیات میخورَد از جویبار حُسن
حافظ طمع برید که بیند نظیر تودیّار نیست جز رُخَت اندر دیار حُسن
تأمل روانشناختی
این غزل سراسر ستایش زیبایی محبوب است: «حافظ طمع برید که بیند نظیر تو / دیار نیست جز رخت اندر دیار حسن». دیدن کسی به عنوان بیهمتا، از ویژگیهای عشق است. اما در رابطه سالم، طرف مقابل را هم به عنوان انسانی با کاستیها میپذیریم. ستایش زیباست؛ دیدن واقعیت هم لازم است.
پرسشی برای امشب
آیا عزیزت را هم با زیباییها و هم با کاستیهایش میبینی؟


