بازار ساحری بشکن
کرشمهای کن و بازار ساحری بشکنبه غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی یعنیکلاه گوشه به آیین سروری بشکن
به زلف گوی که آیین دلبری بگذاربه غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کسسزای حور بده رونق پری بشکن
به آهوان نظر شیر آفتاب بگیربه ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم بادتو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظتو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
تأمل روانشناختی
این غزل سراسر دعوت به جلوه کردن و شکستن رقیبان است: «برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس». در زبان امروز، میتوان آن را دعوتی به نشان دادن تواناییها، بدون شرم دانست. و «چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ / تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن» اعتمادبهنفس در استعداد است.
پرسشی برای امشب
کدام تواناییات را پنهان نگه داشتهای که وقت «برون خرامیدنش» است؟
فالت را با دیگران به اشتراک بگذار
نیتی تازهقدم بعدی
همه متخصصان این حوزه

