تخم وفا در موسم درو
گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نواز ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو
عمریست تا دلت ز اسیرانِ زلفِ ماستغافل ز حفظِ جانبِ یارانِ خود مشو
مَفروش عطرِ عقل به هِندوی زلفِ ماکانجا هزار نافهٔ مُشکین به نیمجو
تخمِ وفا و مهر در این کهنه کشتهزارآنگه عیان شود که بود موسمِ درو
ساقی بیار باده که رمزی بگویمتاز سرِّ اخترانِ کهنسیر و ماهِ نو
شکلِ هلالِ هر سرِ مه میدهد نشاناز افسرِ سیامک و ترکِ کلاهِ زو
حافظ جنابِ پیرِ مغان مأمنِ وفاستدرسِ حدیثِ عشق بر او خوان و زو شنو
تأمل روانشناختی
«تخم وفا و مهر در این کهنه کشتهزار / آنگه عیان شود که بود موسم درو» میگوید نتیجه وفاداری و مهربانی، فوری نیست؛ در زمان خودش آشکار میشود. و «غافل ز حفظ جانب یاران خود مشو» هشداری است که در شوق تازهها، عزیزان قدیمی را فراموش نکنیم.
پرسشی برای امشب
کدام «تخم وفا» را کاشتهای که هنوز منتظر درو آن هستی؟
فالت را با دیگران به اشتراک بگذار
نیتی تازهقدم بعدی
همه متخصصان این حوزه

