یاران همنشین جدا شدند
ای خونبهای نافه چین خاک راه توخورشید سایهپرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرامای من فدای شیوه چشم سیاه تو
خونم بخور که هیچ مَلَک با چنان جمالاز دل نیایدش که نویسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب توییزان شد کنار دیده و دل تکیهگاه تو
با هر ستارهای سر و کار است هر شبماز حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
یاران همنشین همه از هم جدا شدندماییم و آستانه دولت پناه تو
حافظ طمع مبُر ز عنایت که عاقبتآتش زند به خرمن غم دود آه تو
تأمل روانشناختی
«یاران همنشین همه از هم جدا شدند / ماییم و آستانه دولتپناه تو» از تنهایی پس از پراکندگی دوستان میگوید؛ تجربهای که با مهاجرت، تغییر شغل یا گذر زمان بسیار آشناست. و پایان امیدبخش است: «حافظ طمع مبر ز عنایت که عاقبت / آتش زند به خرمن غم دود آه تو».
پرسشی برای امشب
کدام یاران همنشینت «جدا شدهاند»؟ با کدامشان هنوز میتوانی تماس بگیری؟
فالت را با دیگران به اشتراک بگذار
نیتی تازهقدم بعدی
همه متخصصان این حوزه

