یعنی چه؟
ناگهان پرده برانداختهای، یعنی چه؟مست از خانه برون تاختهای، یعنی چه؟
زلف در دستِ صبا، گوش به فرمان رقیباین چنین با همه درساختهای، یعنی چه؟
شاهِ خوبانی و منظورِ گدایان شدهایقدرِ این مرتبه نشناختهای، یعنی چه؟
نه سرِ زلفِ خود اول تو به دستم دادیبازم از پای درانداختهای، یعنی چه؟
سخنت رمزِ دهان گفت و کمر سِرِّ میانوز میان، تیغ به ما آختهای، یعنی چه؟
هر کس از مُهرهٔ مِهر تو به نقشی مشغولعاقبت با همه کج باختهای، یعنی چه؟
حافظا در دلِ تنگت چو فرود آمد یارخانه از غیر نپرداختهای، یعنی چه؟
تأمل روانشناختی
ردیف «یعنی چه؟» این غزل، پرسشهای بیپاسخ در رابطه است: «نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی / بازم از پای درانداختهای یعنی چه؟». رفتارهای متناقض در رابطه، سردرگمی و اضطراب میسازند. پرسیدن مستقیم «یعنی چه؟» — به جای حدس زدن — گاهی شجاعانهترین کار است. و بیت پایانی: «خانه از غیر نپرداختهای یعنی چه؟».
پرسشی برای امشب
کدام رفتار عزیزت برایت «یعنی چه؟» است؟ آیا مستقیم از او پرسیدهای؟


