در دوری عذاب، در نزدیکی سلامت
از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه«اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامه»
دارم من از فراقش، در دیده صد علامتلَیسَت دُموعُ عَینی، هٰذا لَنا العلامه؟
هر چند کآزمودم، از وی نبود سودممَن جَرَّبَ المُجَرَّب، حَلَّت به الندامه
پرسیدم از طبیبی، احوال دوست گفتا«فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامه»
گفتم «ملامت آید، گر گِرد دوست گردم»و اللهِ ما رَأینا، حُباً بِلا ملامه
حافظ چو طالب آمد، جامی به جان شیرینحَتّیٰ یَذوقَ مِنهُ، کأساً مِن الکرامه
تأمل روانشناختی
این غزل ملمع (فارسی و عربی) نامهای است که «از خون دل» نوشته شده. «پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا / فی بعدها عذاب فی قربها السلامه» یعنی «در دوریاش عذاب است و در نزدیکیاش سلامت». و «من جرب المجرب حلت به الندامه» یعنی هر که آزموده را بیازماید، پشیمان میشود. گاهی تکرار یک تجربه ناموفق، فقط پشیمانی میآورد.
پرسشی برای امشب
آیا «آزمودهای را دوباره میآزمایی» و انتظار نتیجه متفاوت داری؟


