حدیث بیزبانان بشنو از نی
لبش میبوسم و در میکشم میبه آب زندگانی بردهام پی
نه رازش میتوانم گفت با کسنه کس را میتوانم دید با وی
لبش میبوسد و خون میخورد جامرخش میبیند و گل میکند خوی
بده جام می و از جم مکن یادکه میداند که جم کی بود و کی کی؟
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب!رگش بخراش تا بخروشم از وی
گل از خلوت به باغ آورد مسندبساط زهد همچون غنچه کن طی
چو چشمش مست را مخمور مگذاربه یاد لعلش ای ساقی بده می
نجوید جان از آن قالب جداییکه باشد خونِ جامش در رگ و پی
زبانت درکِش ای حافظ زمانیحدیث بیزبانان بشنو از نی
تأمل روانشناختی
«زبانت درکش ای حافظ زمانی / حدیث بیزبانان بشنو از نی» دعوت به سکوت و گوش دادن است؛ گوش دادن به آنچه بیکلام گفته میشود. در عصر پرحرفی، خاموش شدن و شنیدن مهارتی کمیاب است. و «نه رازش میتوانم گفت با کس / نه کس را میتوانم دید با وی» از رازی میگوید که در دل مانده.
پرسشی برای امشب
امروز کجا میتوانی «زبان درکشی» و فقط گوش بدهی؟


