تشنه از سراب سیر نمیشود
مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابیپُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش، در پرده راست نآیدمطرب بزن نوایی، ساقی بده شرابی
شد حلقه، قامت من، تا بعد از این رقیبتزین در دگر نراند، ما را به هیچ بابی
در انتظار رویت، ما و امیدواریدر عشوهٔ وصالت، ما و خیال و خوابی
مخمور آن دو چشمم، آیا کجاست جامی؟بیمار آن دو لعلم، آخر کم از جوابی
حافظ چه مینهی دل، تو در خیال خوبانکی تشنه سیر گردد، از لمعهٔ سرابی؟
تأمل روانشناختی
«حافظ چه مینهی دل تو در خیال خوبان / کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی» هشداری درباره دلبستگی به خیال است: سراب، تشنگی را رفع نمیکند. و «در انتظار رویت ما و امیدواری / در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی» از امیدی میگوید که فقط در خیال زنده است. پرسیدن اینکه آیا آنچه دنبالش هستیم واقعی است یا سراب، مهم است.
پرسشی برای امشب
آیا دل به «سرابی» بستهای؟ چه چیزی واقعاً تشنگی تو را رفع میکند؟


