به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی
به جان او که گرم دسترس به جان بودیکمینه پیشکش بندگانش آن بودی
بگفتمی که «بها چیست خاک پایش را؟»اگر حیات گران مایه جاودان بودی
به بندگی قدش سرو معترف گشتیگرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی
به خواب نیز نمیبینمش چه جای وصالچو این نبود و ندیدیم باری آن بودی
اگر دلم نشدی پایبند طرهٔ اوکیاش قرار در این تیرهخاکدان بودی؟
به رخ چو مهرِ فلک بینظیرِ آفاق استبه دل دریغ که یک ذره مهربان بودی
درآمدی ز درم کاشکی چو لمعهٔ نورکه بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی
ز پرده نالهٔ حافظ برون کی افتادی؟اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی
تأمل روانشناختی
«به رخ چو مهر فلک بینظیر آفاق است / به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی» تفاوت زیبایی ظاهر و مهربانی دل را نشان میدهد؛ و اینکه در رابطه، مهربانی مهمتر است. و «به خواب نیز نمیبینمش چه جای وصال» اوج دوری است. جذابیت بدون مهربانی، دل را تشنه نگه میدارد.
پرسشی برای امشب
در انتخابهایت، «مهربانی» چه وزنی در کنار جذابیت دارد؟


