نقد عمر را غصه دنیا مبرد
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیکه بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوشکه تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولیوعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر استحیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصهٔ دنیا به گزافگر شب و روز در این قصهٔ مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوسترفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشدصید آن شاهد مطبوعشمایل باشی
تأمل روانشناختی
«نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی / که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی» یادآوری محدود بودن عمر است. و «نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف / گر شب و روز در این قصه مشکل باشی» میگوید نگرانی مداوم، سرمایه زندگی را بیحاصل میبرد. «رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی» هم از اهمیت روشن بودن هدف میگوید.
پرسشی برای امشب
چقدر از «نقد عمرت» را غصه دنیا میبرد؟ «منزل» تو چیست؟


