دمی انیس دل سوگوار
هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بیقرار من باشی
چراغِ دیدهٔ شبزندهدار من گردیانیسِ خاطر امّیدوار من باشی
چو خسروانِ ملاحت، به بندگان نازندتو در میانه، خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونیندلم ز عشوهٔ اواگر کنم گلهای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان، دست عاشقان گیرندگرت ز دست برآید، نگار من باشی
شبی به کلبهٔ احزانِ عاشقان آییدمی انیسِ دلِ سوگوارِ من باشی
شود غزالهٔ خورشید، صید لاغر منگر آهویی چو تو یک دم، شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت، کردهای وظیفهٔ مناگر ادا نکنی، قرضدار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیمشبیبه جای اشک روان، در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم، جویی نمیارزممگر تو از کرم خویش، یار من باشی
تأمل روانشناختی
«شبی به کلبه احزان عاشقان آیی / دمی انیس دل سوگوار من باشی» آرزوی همدمی در لحظههای غم است. همه ما گاهی فقط به کسی نیاز داریم که در کنارمان بنشیند. و «اگر کنم گلهای غمگسار من باشی» از رابطهای میگوید که در آن میتوان گله کرد و شنیده شد.
پرسشی برای امشب
در «کلبه احزانت» چه کسی «انیس» توست؟ و تو انیس کدام دل سوگواری؟


