شادیِ کامل در حضور دوست
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام استسلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشبدر مجلسِ ما، ماهِ رخِ دوست، تمام است
در مذهبِ ما، باده، حلال است ولیکنبیرویِ تو ای سَروِ گُلاندام، حرام است
گوشم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ استچشمم، همه، بر لعلِ لب و گَردشِ جام است
در مجلسِ ما، عِطر میامیز که ما راهر لحظه، زِ گیسویِ تو، خوشبوی مشام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ و زِ شِکَّرزآن رو که مرا از لبِ شیرینِ تو، کام است
تا گنجِ غمت در دِلِ ویرانه، مقیم استهمواره مرا کویِ خرابات، مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است؟وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است؟
مِیخواره و سرگشته و رندیم و نظربازوآن کس که چو ما نیست در این شهر، کدام است؟
با محتسبم، عیب مگویید که او نیزپیوسته، چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
حافظ! منشین بیمِی و معشوق، زمانیکایَّامِ گُل و یاسمن و عیدِ صیام است
تأمل روانشناختی
«گو شمع میارید در این جمع که امشب / در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است» لحظهای کامل را توصیف میکند: وقتی حضور یک عزیز همه چیز را روشن میکند. این لحظهها کمیاباند و ارزش دارند که با تمام حواس تجربه شوند. پژوهشهای شادکامی نشان میدهند «چشیدن» آگاهانه لحظههای خوب، اثرشان را ماندگارتر میکند.
پرسشی برای امشب
آخرین لحظهای که احساس کردی «همه چیز تمام است» کی بود؟ چه چیزی آن را کامل کرده بود؟


