غنیمت دان امور اتفاقی
سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِأُلاقی مِن نَواها ما أُلاقی
الا ای ساروان منزل دوستإِلی رُکبانِکُم طالَ اشْتیاقی
خِرَد در زندهرود انداز و می نوشبه گلبانگ جوانان عراقی
رَبیعُ العُمرِ فی مَرعیٰ حِماکُمحَماکَ اللّهُ یا عَهدَ التَّلاقی
بیا ساقی بده رَطْل گرانمسَقاکَ اللّهُ مِن کَأسٍ دِهاقِ
جوانی باز میآرد به یادمسماع چنگ و دست افشان ساقی
می باقی بده تا مست و خوشدلبه یاران برفَشانم عمر باقی
درونم خون شد از نادیدن دوستأَلا تَعْساً لِأیّامِ الفِراقِ
دُموعی بَعدَکُم لا تَحْقِروهافَکَم بحرٍ عَمیقٍ مِن سَواقِ
دمی با نیکخواهان متفق باشغنیمت دان امور اتفاقی
بساز ای مطرب خوشخوان خوشگوبه شعر فارسی، صوت عراقی
عروسی بس خوشی ای دختر رَزولی گه گه سزاوار طلاقی
مسیحای مجرد را برازدکه با خورشید سازد هموُثاقی
وصال دوستان روزی ما نیستبخوان حافظ غزلهای فراقی
تأمل روانشناختی
«دمی با نیکخواهان متفق باش / غنیمت دان امور اتفاقی» دعوت به قدردانی از لحظههای خوب تصادفی است. و «درونم خون شد از نادیدن دوست / الا تعسا لایام الفراق» از درد دوری میگوید. «دموعی بعدکم لا تحقروها / فکم بحر عمیق من سواق» یعنی اشکهایم را کوچک نشمارید که بسا دریای ژرفی که از جویبارها ساخته شده؛ هر اشکی ارزش دارد.
پرسشی برای امشب
کدام «اتفاق خوب کوچک» این هفته را میتوانی غنیمت بدانی؟


