تو میباید که باشی
سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیاليو جاوَبَتِ الْمثاني و الْمِثالي
عَلیٰ وادِي الْأَراک و مَن عَلَیهاو دارٍ بِاللَّویٰ فوقَ الرِّمالِ
دعاگوی غریبان جهانمو أَدعُو بِالتَّواتُر و التَّوالي
به هر منزل که رو آرد خدا رانگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفشهمه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزودکه عمرت باد صد سال جلالی
تو میباید که باشی ور نه سهل استزیانِ مایهٔ جاهی و مالی
بر آن نقاش قدرت آفرین بادکه گرد مه کشد خط هلالی
فَحُبُّک راحَتي في کُلِّ حینٍو ذِکرُک مونِسي في کُلِّ حالِ
سویدای دل من تا قیامتمباد از شوق و سودای تو خالی
کجا یابم وصال چون تو شاهیمن بدنامِ رندِ لااُبالی
خدا داند که حافظ را غرض چیستو عِلْمُ اللّهِ حَسْبي مِن سُؤالي
تأمل روانشناختی
«تو میباید که باشی ور نه سهل است / زیان مایه جاهی و مالی» میگوید از دست دادن مقام و مال سهل است؛ آنچه نباید از دست برود، عزیزاناند. و «دعاگوی غریبان جهانم» نشان دلی مهربان برای همه دورافتادگان است. «فحبک راحتی فی کل حین / و ذکرک مونسی فی کل حال» یعنی محبتت در هر لحظه آسایش من و یادت در هر حال همدم من است.
پرسشی برای امشب
چه کسی برایت مهمتر از «جاه و مال» است؟ آیا این را به او گفتهای؟


