یک سال، یک روز
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیخوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
در وهم مینگنجد کاندر تصور عقلآید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما راهرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزیوان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم؟کز خواب مینبیند، چشمم به جز خیالی
رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبتشد شخص ناتوانم باریک چون هلالی
حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهیزین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی
تأمل روانشناختی
«آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی / وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی» از دقیقترین توصیفهای زمان روانی است: زمان با عزیز پرواز میکند و بی او کش میآید. و «حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی / زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی» دعوت به تحمل بیشتر برای آنچه ارزشمند است.
پرسشی برای امشب
با چه کسی «یک سال، روزی» است؟ و دوری از چه کسی «لحظه را سال» میکند؟


