کس بی بلای خار گلی نچیده
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلیآمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلاو اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
میگشتم اندر آن چمن و باغ دم به دممیکردم اندر آن گل و بلبل تاملی
گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشقآن را تفضلی نه و این را تبدلی
چون کرد در دلم اثر آواز عندلیبگشتم چنان که هیچ نماندم تحملی
بس گل شکفته میشود این باغ را ولیکس بی بلای خار نچیدهست از او گلی
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخدارد هزار عیب و ندارد تفضلی
تأمل روانشناختی
«بس گل شکفته میشود این باغ را ولی / کس بی بلای خار نچیده است از او گلی» حقیقتی ساده و عمیق است: هر زیبایی و رابطهای، خار هم دارد. انتظار عشق بیدردسر، ما را ناامید میکند. و «گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق / آن را تفضلی نه و این را تبدلی» از وفاداری بلبل به گل میگوید.
پرسشی برای امشب
«خار» کدام «گل» زندگیات را پذیرفتهای؟ کدام را هنوز نپذیرفتهای؟


