ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیچون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویمای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچههرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کامچون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟
گویی بدهم کامت و جانت بستانمترسم ندهی کامم و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراندبیمار که دیدهست بدین سخت کمانی
چون اشک بیندازیش از دیدهٔ مردمآن را که دمی از نظر خویش برانی
تأمل روانشناختی
«گویی بدهم کامت و جانت بستانم / ترسم ندهی کامم و جانم بستانی» ترس از رابطهای است که بیش از آنچه میدهد، میگیرد. و «صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام / چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی» از وعدههایی میگوید که فقط حرفاند. توازن داد و ستد، از نشانههای رابطه سالم است.
پرسشی برای امشب
در رابطهات، آیا داد و ستد متوازن است؟ یا وعدهها فقط «زبان»اند؟


