حساب بدگویان با خودشان
خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین استز کارستانِ او یک شمه این است
جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکنحدیثِ غمزهات سحرِ مبین است
ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشمِ سیه صد آفرین بادکه در عاشق کُشی سِحرآفرین است
عجب عِلمیست عِلم هیئت عشقکه چرخِ هشتمش، هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟حسابش با کرام الکاتبین است
مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمنکه دل برد و کنون در بندِ دین است
تأمل روانشناختی
«تو پنداری که بدگو رفت و جان برد / حسابش با کرام الکاتبین است» به ما یادآوری میکند که لازم نیست انتقام هر بدگویی را خودمان بگیریم. کینه و خشم نگهداشته، بیش از همه به خود ما آسیب میزند. رها کردن حساب دیگران، انرژی ما را برای زندگی خودمان آزاد میکند.
پرسشی برای امشب
حساب چه کسی را هنوز در دلت نگه داشتهای؟ رها کردنش چه باری از دوشت برمیدارد؟
فالت را با دیگران به اشتراک بگذار
نیتی تازهقدم بعدی
همه متخصصان این حوزه

