امید به بخشش پس از اشتباه
دارم امید عاطفتی از جناب دوستکردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که اوگر چه پریوش است ولیکن فرشتهخوست
چندان گریستیم که هر کس که برگذشتدر اشکِ ما چو دید روان گفت «کاین چه جوست؟»
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشانموی است آن میان و ندانم که آن چه موست
دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفتاز دیدهام که دَم به دَمش کار شُست و شوست
بی گفت و گوی زلفِ تو دل را همی کُشدبا زلف دلکَش تو که را روی گفت و گوست؟
عمریست تا ز زلفِ تو بویی شنیدهامزان بوی در مشامِ دلِ من هنوز بوست
حافظ بد است حالِ پریشانِ تو، ولیبر بویِ زلفِ یار پریشانیَت نکوست
تأمل روانشناختی
«دارم امید عاطفتی از جناب دوست / کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست» حال کسی است که اشتباه کرده و امیدوار است بخشیده شود. پذیرفتن اشتباه و امید به ترمیم، پایه رابطههای سالم است. هم بخشیدن دیگران و هم بخشیدن خود، مهارتهاییاند که رابطهها را زنده نگه میدارند.
پرسشی برای امشب
از چه کسی امید بخشش داری؟ و آیا خودت را هم برای همان اشتباه بخشیدهای؟


