امید به پیام آشنا در شب انتظار
به مُلازِمانِ سلطان، که رساند این دعا را؟که به شُکرِ پادشاهی، زِ نظر مَران گدا را
ز رقیبِ دیوسیرت، به خدای خود پناهممَگَر آن شهابِ ثاقِب مددی دهد، خدا را!
مُژِهیِ سیاهت اَرْ کرد به خونِ ما اشارتز فریبِ او بیندیش و غلط مکن، نگارا
دلِ عالمی بِسوزی چُو عِذار بَرفُروزیتو از این چه سود داری، که نمیکنی مدارا؟
همهشب در این اُمیدم که نسیمِ صبحگاهیبه پیام آشنایان، بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا، که به عاشقان نمودی؟دل و جان فدای رویت، بِنَما عِذار ما را
به خدا، که جرعهای دِه تو به حافظِ سحرخیزکه دعایِ صبحگاهی، اثری کند شما را
تأمل روانشناختی
«همهشب در این امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایان بنوازد آشنا را» حال کسی است که شب را با انتظار یک خبر، یک پیام یا یک نشانه از دیگری میگذراند. این انتظار نشان میدهد چقدر به پیوند نیاز داریم؛ اما اگر همه آرامش ما به رسیدن پیام دیگری گره بخورد، شبها طولانی میشوند. ساختن منابع آرامش درونی، کنار امید به دیگری، تعادلی سالم است.
پرسشی برای امشب
این روزها منتظر پیام یا نشانهای از کسی هستی؟ در این انتظار، چه کاری میتواند خودت را آرام کند؟


