انتظار و چراغ امید
آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوستآورد حِرزِ جان ز خطِ مُشکبارِ دوست
خوش میدهد نشانِ جلال و جمالِ یارخوش میکند حکایتِ عِزّ و وقارِ دوست
دل دادمش به مژده و خِجلَت همیبرمزین نقدِ قلبِ خویش که کردم نثارِ دوست
شکرِ خدا که از مددِ بختِ کارسازبر حسبِ آرزوست همه کار و بارِ دوست
سیرِ سپهر و دورِ قمر را چه اختیار؟در گردشند بر حَسَبِ اختیار دوست
گر بادِ فتنه هر دو جهان را به هم زندما و چراغِ چَشم و رهِ انتظارِ دوست
کُحلُ الجَواهری به من آر ای نسیمِ صبحزان خاکِ نیکبخت که شد رهگذارِ دوست
ماییم و آستانهٔ عشق و سرِ نیازتا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست
دشمن به قصدِ حافظ اگر دم زند چه باک؟مِنَّت خدای را که نیَم شرمسارِ دوست
تأمل روانشناختی
«گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند / ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست» تصویر پایداری در دل آشوب است. امید، مثل چراغی کوچک، در طوفان هم میتواند روشن بماند. و «سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار» یادآوری میکند که بسیاری از چیزها در اختیار ما نیست؛ اما نگه داشتن چراغ امید هست.
پرسشی برای امشب
در آشوب این روزها، چه «چراغی» را روشن نگه داشتهای؟


