پیامی از دیار دوست
صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوستبیار نَفحِهای از گیسوی مُعَنبَر دوست
به جانِ او که به شکرانه جان برافشانماگر به سویِ من آری پیامی از برِ دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد باربرایِ دیده بیاور غباری از درِ دوست
منِ گدا و تمنایِ وصلِ او هیهاتمگر به خواب ببینم خیالِ منظرِ دوست
دل صِنوبَریام همچو بید لرزان استز حسرتِ قد و بالای چون صنوبرِ دوست
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما رابه عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست
چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزادچو هست حافظِ مسکین غلام و چاکر دوست
تأمل روانشناختی
«اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را / به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست» از دلبستگی عمیقی میگوید که حتی بیپاسخ ماندن هم آن را کم نمیکند. چنین وفاداری زیباست، اما وقتی یکطرفه بماند، میتواند فرساینده شود. ارزش دل ما نباید فقط با پاسخ دیگری سنجیده شود.
پرسشی برای امشب
در کدام رابطه بیش از آنچه دریافت میکنی میدهی؟ این تعادل برای دلت چه پیامی دارد؟


