هفتهای که سالی میگذرد
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیستحالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟
مردم دیده ز لطفِ رخِ او در رخِ اوعکس خود دید، گمان برد که مشکین خالیست
میچکد شیر هنوز از لبِ همچون شکرشگر چه در شیوهگری هر مژهاش قَتّالیست
ای که انگشتنمایی به کرم در همه شهروه که در کارِ غریبان، عَجَبَت اِهمالیست
بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهرِ فردکه دهانِ تو در این نکته خوش استدلالیست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کردنیّتِ خیر مگردان که مبارک فالیست
کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکِشد؟حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالیست
تأمل روانشناختی
«ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است» تجربه آشنای کش آمدن زمان در دوری است. انتظار، هر روز را طولانیتر میکند. و «نیت خیر مگردان که مبارک فالی است» یادآوری میکند که امید به دیدار، خود میتواند تکیهگاه این روزها باشد.
پرسشی برای امشب
منتظر چه چیزی هستی که زمان را برایت کند کرده است؟ در این فاصله چه چیزی میتواند روزهایت را پر کند؟


