صبر در سختی و تنهایی راز دل
ساقیا برخیز و دَردِه جام راخاک بر سر کن غمِ ایّام را
ساغرِ مِی بر کَفَم نِه تا ز بَربَرکِشَم این دلقِ اَزرَقفام را
گرچه بدنامیست نزد عاقلانما نمیخواهیم ننگ و نام را
باده دَردِه چند از این بادِ غرورخاک بر سر، نفسِ نافرجام را
دودِ آهِ سینهٔ نالانِ منسوخت این افسردگانِ خام را
محرمِ رازِ دلِ شیدایِ خودکس نمیبینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش استکز دلم یک باره بُرد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمنهرکه دید آن سروِ سیماندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شبعاقبت روزی بیابی کام را
تأمل روانشناختی
«محرم راز دل شیدای خود / کس نمیبینم ز خاص و عام را» تنهایی کسی است که دلش پر است اما گوشی برای شنیدن نمییابد. حافظ در پایان راهی نشان میدهد: «صبر کن حافظ به سختی روز و شب / عاقبت روزی بیابی کام را». صبر در روانشناسی یعنی تحمل فعال، نه انتظار منفعل؛ و پیدا کردن دستکم یک «محرم راز»، بخشی از همین صبر است.
پرسشی برای امشب
اگر قرار باشد امروز رازی از دلت را با یک نفر در میان بگذاری، آن یک نفر کیست؟


