قضاوت نکن، خودت را باش
عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت!که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بَد، تو برو خود را باش!هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت
همهکس، طالبِ یارند؛ چه هُشیار و چه مستهمهجا، خانهٔ عشق است؛ چه مسجد چه کِنِشت
سر تسلیمِ من و خشتِ درِ مِیکدههامُدَّعی گر نکند فهمِ سخن، گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقهٔ لطفِ اَزَلتو پسِ پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟
نه من از پردهٔ تقوا به درافتادم و بسپِدرم نیز بهِشتِ ابد از دست، بِهِشت
حافظا! روز اجل گر به کف آری جامییکسر از کویِ خرابات بَرَنْدَت به بهشت
تأمل روانشناختی
«من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت» پاسخی به قضاوت دیگران است. لازم نیست زندگی ما را دیگران تعیین کنند. و «تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت» یادآوری فروتنی است: ما از درون آدمها خبر نداریم.
پرسشی برای امشب
قضاوت چه کسی بیش از حد روی تصمیمهایت اثر دارد؟ «خود را باش» امروز برای تو چه معنایی دارد؟


