سخن سخت در عشق جایی ندارد
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولیهیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
گر طمع داری از آن جام مرصع میِ لعلای بسا دُر که به نوک مژهات باید سفت
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسدهر که خاک در میخانه به رخسار نرُفت
در گلستان ارم دوش چو از لطف هوازلف سنبل به نسیم سحری میآشفت،
گفتم: «ای مسند جم! جام جهانبینت کو؟»گفت: «افسوس که آن دولت بیدار بخفت!»
سخن عشق نه آن است که آید به زبانساقیا می ده و کوتاه کُن این گفت و شنفت
اشک حافظ، خرد و صبر، به دریا انداختچه کند؟ سوز غم عشق نیارست نهفت
تأمل روانشناختی
«گل بخندید که از راست نرنجیم ولی / هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت» درسی درباره شیوه گفتن است: حقیقت را میتوان گفت، اما با لحنی که دل را نشکند. در رابطهها، چگونگی گفتن گاهی از خود حرف مهمتر است. و «سخن عشق نه آن است که آید به زبان» یادآوری میکند که عشق بیشتر در رفتار دیده میشود تا در کلام.
پرسشی برای امشب
آخرین حقیقتی که به عزیزی گفتی، با چه لحنی بود؟ اگر دوباره بگویی، چطور مهربانترش میکنی؟


