جبران وقتهای ازدسترفته
ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفتدَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیمعمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودیدر عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت
بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسددر مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسیدتا بویی از نسیمِ میاش در مشام رفت
زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راهرند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت
نقدِ دلی که بود مرا صرف باده شدقلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت
در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود؟می ده که عمر در سرِ سودای خام رفت
دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافتگمگشتهای که بادهٔ نابش به کام رفت
تأمل روانشناختی
«وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم / عمری که بی حضور صراحی و جام رفت» دعوتی است به جبران زمانهایی که بیحضور و بیلذت گذشتند. و «زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه / رند از ره نیاز به دارالسلام رفت» میگوید فروتنی و پذیرش نیاز، راه آرامش است نه تکبر و خودبرتربینی.
پرسشی برای امشب
اگر بخواهی وقتی را که بیحضور گذشته «قضا» کنی، این هفته به چه چیزی با تمام وجود حاضر میشوی؟


