امروز مرحمت کن، فردا دیر است
یا رب سببی ساز که یارم به سلامتبازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
خاکِ رهِ آن یارِ سفرکرده بیاریدتا چشمِ جهان بین کُنَمَش جایِ اقامت
فریاد که از شش جهتم راه بِبَستندآن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دستِ توام مرحمتی کنفردا که شَوَم خاک چه سود اشکِ ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشقما با تو نداریم سخن، خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیرِ اَحِبّاکاین طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خمِ ابرویِ ساقیبر میشکند گوشهٔ محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالمبیدادِ لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سرِ زلف تو حافظپیوسته شد این سلسله تا روزِ قیامت
تأمل روانشناختی
«امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت» دعوتی است به محبت بهموقع. بسیاری از ما محبت را برای «بعداً» نگه میداریم، اما فرصت همیشه نمیماند. ابراز محبت امروز، از پشیمانی فردا جلوگیری میکند.
پرسشی برای امشب
به چه کسی محبتی بدهکاری که مدام به بعد موکولش کردهای؟ همین امروز چطور میتوانی ابرازش کنی؟


