شیفتگی تمامعیار
میرِ من خوش میروی کاندر سر و پا میرمتخوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟خوش تقاضا میکنی پیشِ تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست؟گو که بِخرامَد که پیشِ سرو بالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودایِ اوگو نگاهی کن که پیشِ چشمِ شهلا میرمت
گفتهای لعلِ لبم هم درد بخشد هم دواگاه پیش درد و گَه پیش مداوا میرمت
خوش خِرامان میروی چشمِ بد از رویِ تو دوردارم اندر سر خیالِ آن که در پا میرمت
گرچه جایِ حافظ اندر خلوتِ وصلِ تو نیستای همه جایِ تو خوَش، پیشِ همه جا میرمت
تأمل روانشناختی
ردیف «میرمت» در این غزل، شیفتگیای را نشان میدهد که عاشق میخواهد همه جا خود را فدای معشوق کند. شعر زیباست، اما در زندگی واقعی، عشقی که در آن یکی خود را کاملاً محو کند، پایدار نمیماند. عشق سالم، دو نفر را زندهتر میکند، نه یکی را در دیگری فانی.
پرسشی برای امشب
در رابطههایت چقدر از خودت باقی میماند؟ چه چیزی از «خود» را میخواهی حفظ کنی؟


