صلاح و عاشقی
اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباحصلاحِ ما همه آن است کآن تو راست صلاح
سوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعِلُ الظُّلُماتبَیاضِ رویِ چو ماهِ تو، فالِقُ الأصباح
ز چینِ زلفِ کمندت کسی نیافت خلاصاز آن کمانچهٔ ابرو و تیرِ چشم، نَجاح
ز دیدهام شده یک چشمه در کنار روانکه آشنا نکند در میان آن، مَلّاح
لبِ چو آبِ حیاتِ تو هست قُوَّتِ جانوجودِ خاکیِ ما را از اوست ذکرِ رَواح
بداد لعلِ لبت بوسهای به صد زاریگرفت کام دلم زو به صد هزار اِلحاح
دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقانهمیشه تا که بُوَد متّصل مَسا و صَباح
صَلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
تأمل روانشناختی
«صلاح ما همه آن است کآن تو راست صلاح» از تسلیم کامل به خواست محبوب میگوید. و «صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ / ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح» اعتراف به اینکه عشق، منطق معمول را برهم میزند. این آگاهی خوب است، به شرط آنکه تصمیمهای مهم را در آرامش و با چشم باز بگیریم.
پرسشی برای امشب
آیا عشق یا دلبستگی، تصمیمی را برایت سخت کرده است؟ اگر یک روز فاصله بگیری، چه میبینی؟


