تغییر مسیر و پیروی از دل
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ماچیست، یارانِ طریقت! بعد از این تدبیرِ ما؟
ما مریدان روی سویِ قبله چون آریم؟ چونروی سویِ خانهٔ خَمّار دارد پیرِ ما
در خراباتِ طریقت ما به هم منزل شویمکاین چنین رفته است در عهدِ ازل تقدیرِ ما
عقل اگر داند که دل در بندِ زلفش چون خوش استعاقلان دیوانه گردند از پیِ زنجیرِ ما
رویِ خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کردزآن زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیرِ ما
با دلِ سنگینت آیا هیچ درگیرد شبیآهِ آتشناک و سوزِ سینهٔ شبگیرِ ما؟
تیرِ آهِ ما ز گردون بگذرد، حافظ خموشرحم کن بر جانِ خود، پرهیز کن از تیرِ ما
تأمل روانشناختی
«دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما / چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما» لحظهای را نشان میدهد که الگوها و نقشههای همیشگی ما تغییر میکنند و باید از نو تصمیم بگیریم. این لحظهها اضطرابآورند، اما فرصت بازنگری هم هستند. به جای چسبیدن به «همیشه همینطور بوده»، میتوان پرسید اکنون چه چیزی برایم معنا دارد.
پرسشی برای امشب
کدام «تدبیر همیشگی» زندگیات این روزها دیگر جواب نمیدهد؟ اگر از نو تصمیم بگیری، اولین قدم چیست؟


