عالم پیر دوباره جوان میشود
نفسِ بادِ صبا مُشکفشان خواهد شدعالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد دادچشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تَطاول که کشید از غمِ هجران بلبلتا سراپردهٔ گل نعرهزنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیرمجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرتِ امروز به فردا فکنیمایهٔ نقدِ بقا را که ضَمان خواهد شد؟
ماه شعبان مَنِه از دست قدح، کاین خورشیداز نظر تا شبِ عیدِ رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شِمُریدَش صحبتکه به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلسِ انس است غزل خوان و سرودچند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟
حافظ از بهر تو آمد سویِ اقلیمِ وجودقدمی نِه به وداعش که روان خواهد شد
تأمل روانشناختی
«نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد / عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد» نوید بهار و تجدید است؛ امیدی که هر سال دوباره تکرار میشود. و «ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی / مایهٔ نقد بقا را که ضمان خواهد شد» هشداری است درباره به تعویق انداختن شادی و زندگی.
پرسشی برای امشب
اگر «عالم پیر» زندگیات قرار باشد دوباره جوان شود، از کجا شروع میکنی؟


