چهل سال رنج و عاقبت
دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بودتعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چل سال رنج و غصّه کشیدیم و عاقبتتدبیرِ ما به دستِ شرابِ دوساله بود
آن نافهٔ مراد که میخواستم ز بختدر چینِ زلفِ آن بتِ مشکین کُلاله بود
از دست برده بود خمارِ غمم سحردولت مساعد آمد و مِی در پیاله بود
بر آستانِ میکده خون میخورم مدامروزیِّ ما ز خوانِ قَدَر این نَواله بود
هر کو نکاشت مِهر و ز خوبی گُلی نچیددر رهگذارِ باد نگهبانِ لاله بود
بر طَرْفِ گلشنم گذر افتاد وقتِ صبحآن دَم که کارِ مرغِ سحر آه و ناله بود
دیدیم شعرِ دلکش حافظ به مدحِ شاهیک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
آن شاهِ تندحمله که خورشیدِ شیرگیرپیشش به روزِ معرکه کمتر غزاله بود
تأمل روانشناختی
«چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت / تدبیر ما به دست شراب دوساله بود» با زبان طنز میگوید گاهی پس از سالها تلاش، راهحل در جایی سادهتر از انتظار است. و «هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید / در رهگذار باد نگهبان لاله بود» میگوید کسی که مهربانی نکارد، بهرهای نمیبرد.
پرسشی برای امشب
آیا برای مسئلهای سالها راه پیچیده رفتهای که شاید راهحلی سادهتر داشته باشد؟


