یوسف از چاه به ماه
بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسیدنویدِ فتح و بشارت به مِهر و ماه رسید
جمالِ بخت ز رویِ ظفر نقاب انداختکمالِ عدل به فریادِ دادخواه رسید
سپهر، دور خوش اکنون کُنَد که ماه آمدجهان به کامِ دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعانِ طریق این زمان شوند ایمنقوافلِ دل و دانش که مَرد راه رسید
عزیزِ مصر به رغمِ برادران غیورز قعرِ چاه برآمد به اوجِ ماه رسید
کجاست صوفیِ دَجّال فِعلِ مُلحِدشکلبگو بسوز، که مهدیِّ دین پناه رسید
صبا بگو که چهها بر سرم در این غمِ عشقز آتشِ دلِ سوزان و دودِ آه رسید
ز شوقِ رویِ تو شاها بدین اسیرِ فراقهمان رسید کز آتش به برگِ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاهِ قبولز وِردِ نیمْ شب و درسِ صبحگاه رسید
تأمل روانشناختی
این غزل در ستایش پیروزی سروده شده و تصویری امیدبخش دارد: «عزیز مصر به رغم برادران غیور / ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید». داستان یوسف یادآوری است که پایینترین نقطه زندگی، میتواند سرآغاز اوج باشد. و «کمال عدل به فریاد دادخواه رسید» امید به رسیدن عدالت است.
پرسشی برای امشب
آیا تجربهای از «برآمدن از چاه» داشتهای؟ چه چیزی تو را بالا آورد؟


