شکایت آشنا نزد بیگانه نبرم
گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَمدگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رَسَمنَذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوکبه درِ صَومَعَه با بَربَط و پیمانه روم
آشنایانِ رَهِ عشق گَرَم خون بخورندناکَسَم گر به شکایت سویِ بیگانه روم
بعد از این دستِ من و زلفِ چو زنجیرِ نگارچند و چند از پِیِ کامِ دلِ دیوانه روم
گر ببینم خمِ ابروی چو محرابش بازسجدهٔ شُکر کنم و از پِیِ شُکرانه روم
خُرَّم آن دَم که چو حافظ به تَوَلّای وزیرسرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم
تأمل روانشناختی
«آشنایان ره عشق گرم خون بخورند / ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم» از وفاداری به نزدیکان، حتی هنگام رنجش، میگوید: مشکل را با خودشان حل کن، نه با بیگانه. و «گر از این منزل ویران به سوی خانه روم / دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم» از درسی میگوید که از سفر و سختی گرفتهایم.
پرسشی برای امشب
آیا گلایه از نزدیکانت را بیشتر با «بیگانه» میگویی یا با خودشان؟


