طرحی نو دراندازیم
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیمنسیمِ عِطرگردان را، شِکَر در مِجمَر اندازیم
چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوشکه دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا! خاک وجود ما، بدان عالیجناب اندازبُوَد کآن شاهِ خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافدبیا کاین داوریها را به پیشِ داور اندازیم
بهشت عَدْن اگر خواهی، بیا با ما به میخانهکه از پای خُمَت روزی، به حوضِ کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیرازبیا حافظ که تا خود را، به مُلکی دیگر اندازیم
تأمل روانشناختی
«بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم» از مشهورترین بیتهای حافظ و فراخوانی به نوآوری و تغییر است. «اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم» هم از مقاومت جمعی در برابر غم میگوید. و «بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم» از جرئت تغییر محیط.
پرسشی برای امشب
«طرح نو» زندگی تو چیست؟ اولین قدم برای «شکافتن سقف» چه میتواند باشد؟


