به مراد ز غریبی به وطن
یا رب آن آهوی مشکین به خُتَن باز رسانوان سهی سروِ خرامان به چمن باز رسان
دل آزردهٔ ما را به نسیمی بنوازیعنی آن جانِ ز تن رفته به تن باز رسان
ماه و خورشید به منزل چو به امرِ تو رسندیارِ مهروی مرا نیز به من باز رسان
دیدهها در طلبِ لعلِ یَمانی خون شدیا رب آن کوکبِ رخشان به یَمَن باز رسان
برو ای طایرِ میمونِ همایون آثارپیش عنقا سخنِ زاغ و زَغَن باز رسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیاتبشنو ای پیکِ خبرگیر و سخن باز رسان
آن که بودی وطنش دیدهٔ حافظ یا رببه مرادش ز غریبی به وطن باز رسان
تأمل روانشناختی
«آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب / به مرادش ز غریبی به وطن باز رسان» دعای بازگشت عزیزی از سفر یا غربت است. و «دل آزرده ما را به نسیمی بنواز / یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان» نشان میدهد دوری عزیز، حس از دست دادن بخشی از جان است. «ما بی تو نخواهیم حیات» شدت این دلبستگی را میرساند.
پرسشی برای امشب
دلتنگ کدام عزیز دور هستی؟ چه راهی برای نزدیکتر کردن پیوند داری؟


