قدم برون نه اگر میل جستوجو داری
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داریبه یادگار بمانی که بوی او داری
دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوستتوان به دست تو دادن گرش نکو داری
در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفتجز این قدر که رقیبان تندخو داری
نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتدکه گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری
به جرعه تو سرم مست گشت نوشت بادخود از کدام خم است این که در سبو داری
به سرکشی خود ای سرو جویبار منازکه گر بدو رسی از شرم سر فروداری
دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدنتو را رسد که غلامان ماه رو داری
قبای حسن فروشی تو را برازد و بسکه همچو گل همه آیین رنگ و بو داری
ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشققدم برون نه اگر میل جست و جو داری
تأمل روانشناختی
«ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق / قدم برون نه اگر میل جستوجو داری» میگوید برای یافتن، باید از حاشیه امن بیرون آمد. و «نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد / که گوش و هوش به مرغان هرزهگو داری» هشداری درباره گوش دادن به صداهای نادرست است.
پرسشی برای امشب
برای یافتن آنچه میجویی، از کدام «کنج» باید بیرون بیایی؟


