هر کس پنج روز نوبت دارد
دل سراپردهٔ محبتِ اوستدیده آیینهدارِ طلعت اوست
من که سر در نیاورم به دو کونگردنم زیرِ بارِ منتِ اوست
تو و طوبی و ما و قامتِ یارفکرِ هر کس به قدرِ همتِ اوست
گر من آلودهدامنم چه عجبهمه عالم گواهِ عصمتِ اوست
من که باشم در آن حرم که صباپردهدارِ حریمِ حُرمتِ اوست
بی خیالش مباد منظرِ چشمزآن که این گوشه جایِ خلوتِ اوست
هر گلِ نو که شد چمنآرایزَ اثر رنگ و بویِ صحبتِ اوست
دورِ مجنون گذشت و نوبتِ ماستهر کسی پنج روز، نوبتِ اوست
مُلکَتِ عاشقیّ و گنجِ طربهر چه دارم ز یُمنِ همتِ اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک؟غرض اندر میان سلامتِ اوست
فقرِ ظاهر مبین که حافظ راسینه گنجینهٔ محبتِ اوست
تأمل روانشناختی
«دور مجنون گذشت و نوبت ماست / هر کسی پنج روز نوبت اوست» یادآوری کوتاه بودن فرصت زندگی است. و «فکر هر کس به قدر همت اوست» میگوید آرزوهای ما اندازه نگاه ما را نشان میدهند. نوبت ما همین حالاست؛ پنج روزی که میتوان با معنا زیستش.
پرسشی برای امشب
اگر «نوبت تو» همین حالاست، دوست داری این نوبت را صرف چه چیزی کنی؟


